تبليغاتX
فقط نگاه می کنم

فقط نگاه می کنم

روزها و ماه ها و سالها مي گذره

من روز به روز بزرگتر ميشم

و تو روز به روز كوچكتر

هرچي نگاه ميكنم

تو مجازي ترين بخش زندگي من هستي

به نظرم خيلي كوچكتر از اوني

كه بتوني دنياي بزرگ منو درون خودت جا بدي

 

نمي خوام مثل قبلي ها حذفت كنم

شايد يه روزي احساس كردم بازم ميخوام بنويسم

بمون تا وقتي كه

يا تو به اندازه دنياي من بزرگ بشي

يا من دوباره به دنياي تو برگردم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت   توسط   | 

صدا ز كالبد تن برون كشيد مرا
صدا شبيه كسي شد ، به بر كشيد مرا !
صدا شد اسب ستم ، روح من ز پي اش
به خاك بست و به كوه و كمر كشيد مرا
بگو كه بود كه نقاشي مرا مي كرد
كه با دو ديده همواره تر كشيد مرا ؟!
چه وهم داشت كه از ابتداي خلقت من
غريب و كج قلق و در به در كشيد مرا ؟!

دو نيمه كرد مرا ، پس تو را كشيد از من
پس از كنار تو اين سوي تر كشيد مرا !
من و تو را دو پرنده كشيد در دو قفس !
خوشش نيامد ! بي بال و پر كشيد مرا !
خوشش نيامد ! اين طرح را به هم زد و بعد
دگر كشيد تو را و دگر كشيد مرا !
رها شديم تو ماهي شدي و من سنگي
نظاره تو به خون جگر كشيد مرا !

خوشش نيامد ! اين طرح را به هم زد و بعد
پدر كشيد تو را و پسر كشيد مرا !
خوشش نيامد ، اين بار از تو دشتي ساخت
به خاطر تو نسيم سحر كشيد مرا !
خوشش نيامد خط خط خط زد اينها را !
يك استكان چاي ، از خير و شر كشيد مرا !
تو را شكر كرد و در ذره هاي من حل كرد
سپس به سمت لبش برد و … سر كشيد مرا !!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت   توسط   | 

چه مستي است ندانم كه رو به ما آورد

كه بود ساقي و اين باده از كجا آورد

مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ

چرا كه وعده تو كردي و او بجا آورد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت   توسط   | 

 

 

نميشه غصه ما رو يه لحظه تنها بذاره

نميشه اين قافله ما رو تو خواب جا بذاره

دلم از اون دلاي قديمه از اون دلاست

كه ميخواد عاشق كه شد پا روي دنيا بذاره

دوست دارم يه دست از آسمون بياد ما دو تا رو

ببره از اينجا و اونور ابرا بذاره

من ميخوام تا آخر دنيا تماشات بكنم

اگه زندگي برام چشم تماشا بذاره

بي تو دنيا نمي ارزه تو با من باش و بذار

همه دنيا من و هميشه تنها بذاره

 

 

خاطره ها ي شيرين

خاطره هاي تلخ

با صداش زندگي كردم ،‌اشك ريختم ،‌خنديدم

جان مريم ، خاطره كودكي هايم

آروزها ،‌ زورق شكسته ،‌ ترانه روزهاي عاشقي

...

محمد نوري هم رفت

ياد اون سالي افتادم كه ويگن درگذشت

چقدر سخته باور روزي كه

صداي اونها هرگز نخواهيم شنيد

و چقدر قشنگه كه هميشه توي ياد ها و دلهاي ميليون ها نفر

زنده و جاودانه هستند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت   توسط   | 

تمام ناتمام من با تو تمام مي شود

شاعر بي نام و نشان صاحب نام مي شود

تمام من به نام تو شعر دوباره مي شود

بند سكوت كهنه ام چهار پاره مي شود

تمام نه تمام نه كه جام ناتمام لب ريخته ام

تمام نه تمام نه كه نا تمامي از تو آويخته ام

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت   توسط   | 

- امروز زیباترین روز زندگی تو بود

- امروز زیباترین روز زندگی من بود

- امروز اشک شادی تو چشمات نشست

- امروز اشک شادی تو چشمام نشست

- نمی دونی چقدر دلم میخواست توی لباس عروسی ببینمت

- نمی دونی از صبح تا حالا چقدر بهت فکر کردم 

- چقدر حس روز عروسی خودم رو با الان تو مقایسه کردم

- برای من که بهترین روز زندگیم بود تقسیم همه همه زندگیم با کسی که دوستش دارم

- برای تو هم می دونم که همینطوره

مهتاب هیچ وقت امروز از یاد تو نمی ره

هیچ وقت امروز از یاد من نمیره

20 تیر 1389 بهترین روز زندگی ما دو تا بود

امروز زیباترین و عاشق ترین عروس دنیا تو بودی

امروز عاشق ترین و خوشحال ترین مادر دنیا من هستم

امروز فهمیدم ...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط   | 

افسانه اي هست درباره پرنده اي كه تنها يك بار در

زندگيش آواز مي خواند

آوازي  زيباتر از هر آوازاي كه هر مخلوقي روي زمين بخواند

اين پرنده لانه خود را ترك مي كند و به دنبال درخت خار مي رود

و آرام نمي گيرد تا آن را پيدا كند

آنوقت سينه خود را به بلندترين و تيزترين خار درخت فرو مي كند

و مي خواند

آوازي را كه به قيمت جانش تمام مي شود ...

افسانه مي گويد

خدا به شنيدن آواز او لبخند مي زند

و تمامي جانداران  براي شنيدن آواز او سكوت مي كنند

و وقتي آوازش را خواند

تمامي پرندگان براي او آوازي سر ميدهند

كه زيبا ترين آوازشان است

او براي شنيدن اين آواز جان خود را فدا مي كن

 

براي بدست آوردن بهترين ها

سخت ترين رنج ها را بايد تحمل كرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت   توسط   | 

مهمترين چيزي كه مي دونم

و هميشه فراموش مي كنم

اينه كه به وسعت تمام دنيا تنهام

و براي تنهايي هام فقط يك نفر رو دارم

هيچ وقت نميشه و نبايد بيشتر باشه

اون شريك همه لحظه هاي زندگي منه

حتي اگه بعضي روزا تمام غصه هام از خودش باشه

خدا هم هميشه با اون هم دست بوده !

نميذاره پاي هيچ كس ديگه اي

حتي يه دوست ساده تو زندگي من باز بشه

 

اون تنها دوست زندگي منه

برای همينه به وسعت همه تنهاییم دوستش دارم

.

.

.

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

غم آنقدر دارم که می خواهم تمام  فصل ها را

بر سفره رنگین خود بنشانمت .. بنشین غمی نیست

آيينه ام را بر دهان تك تك ياران گرفتم

تا روشنم شد در ميان مردگانم ... همدمي نيست

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت   توسط   | 

... و جاي دغدغه عاشقانه خوبي است

براي با تو نشستن بهانه خوبي است

حياط آب زده تخت چوبي و من و تو

چقدر بوسه ، چه عصري چه خانه خوبي است

- كرج ؟

- سوار شو آقا صداي ظبط اگر ...

- نخ خير كم نكن ، آقا ترانه خوبي است

صداي شعله ور گل نراقي و باران

فضاي ملتهب و شاعرانه خوبي است

مطابق نظر ماست هرچه هست عزيز

قبول كن كه زمانه ،‌ زمانه خوبي است

به خانه باز رسيديم ،‌چاي مي خواهيم

براي بوسه گرفتن بهانه خوبي است ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت   توسط   | 

 

وصیت مرحوم حسين پناهي 

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت   توسط   |